روش های انحلال نکاح و موارد فسخ نکاح

روش های انحلال نکاح و موارد فسخ نکاح

وکیل و مشاور حقوقی در بندرعباس

تحکیم خانواده از اهمیت بالایی برخوردار است و همواره بر حفظ و محکم کردن پایه های زندگی مشترک اشاره شده است که بر این اساس، طرفین عقد نکاح یعنی زوج و زوجه باید بکوشند تا زندگی زناشویی خود را استحکام ببخشند و مانع از فرو پاشی آن گردند. اما همیشه این امر ممکن نیست و اشخاص نمی توانند شرایط موجود را تحمل کنند. به همین منظور روش‌هایی در قانون مدنی پیش بینی شده است تا افراد بتوانند مسیر زندگی خود را از یکدیگر جدا نمایند. با شنیدن این موضوع شاید کلمه طلاق به ذهنتان خطور نماید ولی باید گفت که طلاق یکی از راه های اتمام زندگی زناشویی است نه تنها راه آن.

در این مطلب می‌خوانید:

روش های انحلال نکاح

همانطور که میدانید در حقوق کشورمان ۲ نوع ازدواج پیش بینی شده است که عبارت اند از ازدواج دائم و موقت. به ازدواج موقت، نکاح منقطع یا متعه نیز گفته میشود. در ماده ۱۱۲۰ قانون مدنی  موجباتی برای خاتمه دادن به عقد نکاح پیش بینی شده است که عبارت اند از: فسخ، طلاق و بذل مدت.

بنابراین در قانون مدنی ۳ روش برای منحل نمودن نکاح وجود دارد ولی هر ۳ روش قابل استفاده در هر۲ نوع از نکاح نیست بلکه از این میان طلاق مختص به عقد دائم است و زوجینی که بین آنها عقد نکاح دائم وجود دارد میتوانند از یکدیگر طلاق گرفته و زندگی مشترک را ترک کنند ولی زوج و زوجه در نکاح موقت امکان طلاق را ندارند، همچنین بذل مدت مختص به نکاح موقت می‌باشد که بر این اساس هر وقت زوج خواست می تواند مابقی مدت نکاح موقت را به زوجه خود ببخشد و بر اساس این بذل شدن مدت توسط وی عقد نکاح موقت خاتمه یابد.

از میان روش های پیش بینی شده در قانون مدنی برای انحلال نکاح، فسخ نکاح است که قابلیت استفاده در نکاح دائم و موقت را دارد و طرفین در مواردی که در قانون ذکر شده است می‌توانند به ازدواج خاتمه دهند و نکاح را فسخ نمایند. البته گفتنی است که علاوه بر موارد فوق، انقضاء مدت در عقد نكاح موقت، فوت يكى از زوجين، لعان، ارتداد و تغيير جنسيت يكى از زوجين نيز سبب انحلال نكاح ميشود.

بر اساس آنچه پیش از این گفته شد از ميان موجبات پیش بینی شده برای انحلال عقد نکاح در قانون مدنی، طلاق مختص به ازدواج دائم، بذل مدت مختص ازدواج موقت و فسخ نکاح مشترک بین ازدواج موقت و ازدواج دائم می باشد.

در این نوشتار قصد داریم در خصوص روش مشترکی که برای انحلال نکاح دائم و موقت پیش بینی شده است یعنی فسخ نکاح، مطالبی ارائه نماییم.

 

تفاوت طلاق و فسخ نکاح

اغلب مردم طلاق را به دلیل رواج آن به خوبی می شناسند ولی فسخ نکاح را کمتر شنیده اند. برای آشنایی بیشتر با فسخ نکاح تفاوت ها و شباهت هایی از آن را با طلاق بیان میکنیم.

فسخ نکاح و طلاق شباهت هایی را با هم دارند که عبارت است از:

  1. هردو از موجبات انحلال نکاح هستند.
  2.  هر دو یک عمل حقوقی یک جانبه که در اصطلاح حقوقی ایقاع نامیده می شوند، محسوب می گردد یعنی به اراده یک نفر می‌تواند محقق گردد و نیازمند اراده زوج و زوجه نمی‌باشد و با اراده یکی از آنها ایجاد می‌شود.
  3.  هر دو دارای اثری هستند که ناظر به آینده میباشد.
  4. هم در طلاق و هم در فسخ نکاح مدت عده زوجه با یکدیگر یکسان است و مدت آن سه طهر می باشد مگر اینکه زوجه به اقتضای سنش عادت زنانگی نبیند که در این صورت مدت عده وی ۳ ماه در نظر گرفته می شود.

فسخ طلاق و نکاح از جهات مختلفی با یکدیگر متفاوت هستند که از آن جمله می توان به این موارد اشاره نمود:

  1.  موجبات فسخ و طلاق با یکدیگر متفاوت می باشد.
  2.  فسخ نکاح فاقد تشریفات لازم برای طلاق است مثل تکلیف رجوع به داوری که در طلاق اجباری می باشد و قبل از طلاق طرفین ملزم هستند که به داوری مراجعه کنند ولی در فسخ نکاح چنین تشریفاتی وجود ندارد.
  3. تفاوت دیگر بین این دو این است که صحت طلاق منوط به شرایط خاصی در زن است مانند پاکیزگی در حالی که در فسخ نکاح رعایت شرایط لازم نیست.
  4. زمانی که زن و مردی از یکدیگر جدا می‌شوند در صورتی که طلاق آنها طلاق رجعی باشد در مدت عده مرد میتواند به همسر خود رجوع نماید ولی در فسخ نکاح امکان رجوع در هیچ فرضی وجود ندارد.
  5.  میزان مهریه در انحلال ناشی از فسخ با طلاق تفاوت دارد.
  6. فسخ نکاح ممکن است از جانب مرد یا از جانب زن باشد ولی طلاق از جانب مرد یا به نیابت از مرد  واقع می گردد.
  7. فسخ نکاح هیچ وقت موجب ایجاد حرمت نمی گردد ولی در طلاق در صورتی که سه بار واقع شده باشد بین زن و مرد حرمت ایجاد میشود.
  8. طلاق مخصوص نکاح دائم است ولی فسخ در نکاح موقت هم ممکن می باشد.

فسخ نکاح چگونه است؟

طرفین هر یک از عقود که در قانون مدنی پیش بینی شده است در موارد خاصی اختیار فسخ قرارداد را دارند که به این اختیار در حقوق، خیار گفته می‌شود. خیارات پیش‌بینی شده در قانون مدنی متعدد و فراوان هستند ولی همه این خیارات قابلیت استفاده در عقد نکاح را ندارند زیرا عقد نکاح یک قرارداد غیر مالی می باشد و طرفین در آن به فکر سود بردن و داشتن امتیاز بیشتر نیستند و همچنین تثبیت خانواده و محدود کردن موارد انحلال آن همواره مورد نظر قانون گذار بوده است بنابراین باید گفت که همه خیاراتی که در قانون مدنی وجود دارد در عقد نکاح نمی تواند جاری گردد.

برای مثال در معاملات، خیاری به نام خیار غبن وجود دارد که در عقد نکاح کاربردی ندارد، به موجب این خیار، باید عوضین قرارداد با یکدیگر متعادل باشند یعنی از نظر ارزش، ارزشی نزدیک به هم داشته باشند و در صورتی که این تعادل رعایت نگردد؛ شخصی که از این بابت متحمل ضرر می شود می‌تواند عقد را فسخ نماید.

مواردی که در نکاح می تواند سببی برای فسخ نکاح  شمرده شود عبارت است از تدلیس، تخلف از شرط صفت و عیوب زن و مرد.

مبنای فسخ نکاح، جلوگیری از زیان همسری است که حق فسخ برای او شناخته شده است. تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف مقابل شود به عبارت دیگر تدلیس در نکاح آن است که با اعمال متقلبانه نقص یا عیبی را که یکی از زوجین دارا می‌باشد پنهان کنند یا او را دارای صفت کمالی معرفی کنند که در واقع فاقد چنین صفتی می باشد.

تخلف از شرط صفت زمانی ایجاد می گردد که در یکی از زوجین، صفت خاصی شرط شده باشد و بعد از عقد معلوم شود که طرف، فاقد وصف مورد نظر بوده است؛ در چنین حالتی طرف دیگر حق دارد نکاح را فسخ کند. خیار عیب نیز زمانی ایجاد می‌شود که عیبی در یکی از طرفین ایجاد شود و شرایط مورد نظر در قانون را دارا باشد که بر این اساس طرف مقابل می‌تواند عقد نکاح را به موجب آن خیار فسخ کند. مثلاً زمانی که یکی از زوجین با تدلیس و فریب با شخصی ازدواج کند شخصی که از این فریب متحمل ضرری شده است میتواند به موجب خیار تدلیس عقد نکاح انعقاد یافته را فسخ نماید یا در صورتی که یکی از زوجین مجنون باشد شخصی که از این جنون اطلاع نداشته است می تواند ازدواج را به موجب خیار عیب فسخ کند.

در ادامه قصد داریم مواردی که به طرفین امکان فسخ نکاح را به موجب عیب فراهم میسازد را بیان نماییم.

 

فسخ نکاح به موجب عیب یکی از طرفین

همانطور که پیش از این ذکر کردیم در صورتی که یکی از طرفین عقد نکاح برخی از عیوب را دارا باشند این عیوب می‌تواند علتی برای فسخ نکاح از طرف مقابل باشد. عیوبی که از آنها صحبت خواهیم نمود می توانند بین زوج و زوجه مشترک و یا اختصاصی باشد؛ یعنی برخی از عیوب چه در زوج وجود داشته باشد چه در زوجه، طرف مقابل می تواند عقد نکاح را به موجب آن فسخ نماید در حالی که برخی از عیوب صرفاً در صورتی که در زوج وجود داشته باشد سبب فسخ نکاح از جانب زوجه است و بالعکس. در ابتدا عیوب مشترک بین زوج و زوجه را نام برده و بررسی می نماییم و سپس به بیان عیوب اختصاصی می پردازیم.

عیوب مشترک بین زوج و زوجه جهت انحلال نکاح

ماده ۱۱۲۱ قانون مدنی در این رابطه آورده است: ” جنون هر یک از زوجین به شرط استقرار اعم از اینکه مستمر یا ادواری باشد برای طرف مقابل موجب حق فسخ است”

این ماده در رابطه با جنون وضع گردیده است جنون می تواند به صورت دائمی باشد و یا ادواری. جنون ادواری جنونی است که شخص در برخی اوقات کاملاً سالم بوده و  گاهی جنون به سراغ او می‌آید که در این دوران او را مجنون مینامند. بر اساس این ماده، هرگاه زن یا شوهر دارای جنون دائمی و ادواری باشد این مورد می تواند از موجبات فسخ نکاح برای طرف مقابل به شمار آید ولی شرط این که طرف مقابل بتواند عقد نکاح را به موجب جنون فسخ نماید استقرار جنون می باشد یعنی اینکه جنون باید پایدار باشد تا بتواند از موجبات فسخ نکاح شمرده شود و جنونی که ناپایدار و زودگذر است و ضرر و زیان قابل توجهی برای همسر دیگر را به دنبال ندارد مجوزی برای فسخ نکاح نیست.

مواردی که در خصوص جنون بیان نمودیم مشترک بین زن و مرد می باشد یعنی چه زن مجنون باشد و چه مرد مجنون باشد طرف مقابل او به شرط اینکه جنون همسرش است قرار داشته باشد میتواند نکاح را فسخ کند ولی جنون زن و شوهر یک تفاوت مهم با یکدیگر دارد. حال به این تفاوت دقت کنید:

ماده ۱۱۲۵ در این رابطه مقرر می‌دارد” جنون و عنن در مرد هرگاه بعد از عقد هم حادث شود موجب فسخ برای زن خواهد بود” و ماده ۱۱۲۴نیز مقرر نموده: “عیوب زن در صورتی که موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته باشد”.  بنابراین جنون شوهر چه قبل از عقد نکاح به وجود آید و چه بعد از آن بر او عارض گردد زن میتواند به موجب آن، نکاح را فسخ کند ولی در صورتی که زن مجنون باشد و مرد بخواهد به موجب جنون عقد نکاح را فسخ کند باید این جنون در حین عقد نکاح وجود داشته باشد و در صورتی که پس از عقد، زن مجنون شده باشد مرد نمی تواند به موجب آن عقد نکاح را فسخ کند. تفاوت مذکور بین زن و مرد در مورد فسخ به علت جنون توسط حقوقدانان توجیه شده است.

حقوقدانان عقیده دارند که اگر زن در دوران زناشویی مجنون گردد؛ شوهر می تواند به وسیله کار و فعالیت خود نفقه او را تأمین کند و از او نگهداری کند و هر گاه از این امر به سطوح آید می تواند به وسیله طلاق زندگی زناشویی را ترک کند یا اینکه زن دیگری بگیرد ولی هرگاه شوهر پس از عقد، مجنون شود علاوه بر آن که کسی نیست که بتواند نفقه زن را بدهد جز از طریق فسخ نکاح زن راه خلاصی دیگری ندارد. بنابراین در قانون مدنی جنون مرد، حتی در صورتی که پس از عقد نکاح واقع شود از موجبات فسخ نکاح توسط زن می باشد.

باید توجه داشت که اگر جنون زوج یا زوجه در حال عقد وجود داشته باشد و طرف دیگر از این امر اطلاع داشته باشد نمی تواند بعد از عقد نکاح آن را فسخ کند چرا که او با این کار پذیرای ضرر شده است و به زیان خود اقدام نموده است بنابراین نباید از خیار فسخ که برای رفع ضرر است برخوردار شود.

نکته دیگری که در خصوص جنون که سبب فسخ نکاح است وجود دارد و در کتب حقوقی کمتر به آن اشاره شده است این است که در ماده ۱۱۲۱ که جنون یکی از زوجین به شرط استقرار یکی از موجبات فسخ نکاح معرفی شده است، جنون ادواری می باشد نه جنون دائمی. زیرا در صورتی که حین نکاح یکی از طرفین مجنون باشد آن نکاح باطل است چرا که شخص مجنون اهلیت انعقاد عقد نکاح را ندارد و صرفاً نکاح در این مورد می تواند با نمایندگی از مجنون واقع گردد.

بنابراین جنون در حین نکاح موجب بطلان آن است و در عقد باطل حق فسخ وجود ندارد و مجنون بودن یکی از طرفین هنگام نکاح در صورتی حق خیار به وجود می آورد که جنون از نوع جنون ادواری باشد و نکاح در حال افاقه منعقد گردد و یا اینکه نکاح به نمایندگی از مجنون واقع شده و نماینده مجنون بودن شخص را افشا نکرده باشد.

 

عیوبی که موجب انحلال نکاح می باشد و مختص مردان است

در ماده ۱۱۲۲ قانون مدنی مواردی ذکر دیده است که در صورتی که مرد آنها را دارا باشد زن میتواند عقد نکاح را به موجب آن ها فسخ نمایند. بنابراین موارد ماده ۱۱۲۲ عیوبی هستند که برای مرد حق فسخ ایجاد می نماید متن ماده ۱۱۲۲ قانون مدنی از این قرار است:

عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود:

  • خصاء.
  • عنن به شرط اینکه و لو یک‌بار عمل زناشویی را انجام نداده باشد.
  • مقطوع بودن آلت تناسلی به اندازه ای که قادر به عمل زناشویی نباشد.

خصاء حالت اختگی میباشد و به کسی که حالت خصاء داشته باشد خصی میگویند. ذکر شدن خصاء به طور مطلق در بند اول ماده فوق نشانگر آن است که صرف آن بدون توجه به توان مرد برای ایفای وظایف زناشویی از عیوب قانونی موجب حق فسخ برای زن به شمار می آید. عنن نیز حالت مردی است که حالت نعوظ ندارد و ناتوان از انجام عمل زناشویی میباشد.

البته بر اساس نظریه مشورتی اداره حقوقی قوه قضاییه شماره ۱۳۹۸/۷ مورخ ۲۷/۲/۱۳۶۹ ،عنین مردی است که با هیچ زنی قادر به نزدیکی نباشد و اگر مرد صرفا با زوجه خود نتواند مقاربت کند ولی قادر به مقاربت با دیگری باشد، عنین نخواهد بود و زوجه او نمیتواند بر این اساس عقد نکاح را فسخ کند.  همچنین بر اساس نظریه مشورتی شماره۶۱۷/۷ مورخ۳۱/۱/۱۳۶۶ اداره حقوقی قوه قضاییه در صورتی که زوج قادر به انجام وظایف زناشویی باشد ولی قادر به حامله نمودن زن نباشد مورد از موارد فسخ نکاح یا تقاضای صدور گواهی عدم امکان سازش نیست.

بنابراین بر اساس این ماده در صورتی که یکی از موارد در مرد وجود داشته باشد بدون هیچ شرطی، زن میتواند نکاح را فسخ کند این در حالی است که بر اساس قانون سابق زن زمانی می تواند عقد نکاح را به موجب این فسخ کند که وجود داشتن این عیوب مانع از ایفای وظایف زناشویی از سمت مرد می شد ولی در اصلاحات قانون مدنی در سال ۱۳۷۰ این شرط از متن قانون حذف شد و امروزه به صرف وجود این عيوب زن حق فسخ خواهد داشت.

در صورتی که هر یک از این عیوب قبل از اعمال خیار از جانب زن مرتفع شود حق فسخ زن نیز ساقط می‌شود چرا که حق فسخ برای جلوگیری از ضرر زن می باشد که با رفع شدن عیب موجود ضرری نصیب زن نشده و او اختیار فسخی نخواهد داشت.

عیوبی که موجب انحلال نکاح می باشد و مختص زنان است

همانطور که وجود عیوبی در مرد به زن برای فسخ نکاح اختیار می دهد وجود عیوبس در زن نیز موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود.

ماده ۱۱۲۳ قانون مدنی مقرر می دارد؛ عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود:

  • قرن.
  • جذام.
  • برص.
  • افضاء.
  • زمین گیری.
  • نابینایی از هر دو چشم.

قرن، استخوان زائدى در آلت تناسلی زن می باشد که مانع نزدیکی می گردد، حذام همان خوره و برص همان پیسی است که هر دو از بیماریهای پوستی می باشد. منظور از افضاء، یکی شدن مجرای بول( ادرار) و حیض میباشد.

مواردی که نام برده شد در صورتی که در حین عقد وجود داشته باشد می‌تواند موجب حق فسخ برای مردی باشد که از این موارد ناآگاه بوده است بنابراین در صورتی که این موارد پس از عقد نکاح در زن عارض شود، مرد نمی تواند عقد نکاح را به این دلایل فسخ کند. همچنین در صورتی که این موارد در هنگام عقد نکاح در زن وجود داشته باشد و مرد نیز از آنها مطلع باشد او پس از عقد نمی تواند عقد نکاح را به موجب آن ها فسخ کند چرا که او از این امر آگاه بوده است و حق فسخ برای جلوگیری کردن از ضرر شخص ناآگاه می باشد در حالی که مرد مذکور از این مورد اطلاع داشته است و به زیان خود اقدام کرده است.

سوالی که در این قسمت می توان مطرح نمود این است که اگر قبل از اعمال حق فسخ توسط مرد این موارد از زن برطرف گردد و بهبود یابد آیا برای مرد امکان فسخ نکاح وجود دارد یا خیر؟ در خصوص این سوال بین حقوقدانان اختلاف نظرهایی وجود دارد برخی عقیده دارند چون حق فسخ برای جلوگیری از ضرر به طرف مقابل است و در فرض برطرف شدن عیب، ضرری متوجه فرد نمیشود باید گفت حق فسخ از بین خواهد رفت.

بنابراین بر اساس نظر این عده در صورتیکه چنین عیبی از بین برود دیگر حق فسخ وجود نخواهد داشت. ولی عده دیگر از حقوقدانان عقیده دارند که چون حق فسخ ایجاد میشود در صورتی که شک کنیم که همچنان شخص دارای حق فسخ می باشد یا خیر بر اساس یک قاعده فقهی به نام استصحاب باید گفت که فرد همچنان دارای حق فسخ می باشد بنابراین پس از عمل جراحی و رفع شدن کامل عیب موجود شخص میتواند نکاح را فسخ کند. از میان این دو نظر، نظر اول ارجح می باشد و رویه دادگاه ها نیز همین امر است.

 

به صورت خلاصه باید گفت که تمام عیوبی که برای زن و مرد نام بردیم فقط زمانی موجب ایجاد حق فسخ برای طرف مقابل می باشند که حین عقد موجود باشند غیر از جنون و عنن. در خصوص جنون بین زن و مرد تفاوتی وجود دارد به این صورت که حتی اگر جنون پس از عقد در مرد عارض گردد زن میتواند نکاح را فسخ کند ولی اگر زن بعد از عقد مجنون شود مرد به این سبب نمی تواند عقد را فسخ نماید. همچنین عنن مرد نیز حتی اگر پس از عقد ایحاد شود از موجبات فسخ نکاح برای زن محسوب میشود.

شرط داشتن حق فسخ نکاح

همانطور که پیش از این ذکر کردیم در صورتی که یکی از طرفین دارای عیبی باشد که به موجب قانون پیش‌بینی شده است، طرف مقابل می‌تواند عقد نکاح را فسخ کند ولی داشتن حق فسخ دارای یک شرط است که در ماده ۱۱۲۶ قانون مدنی به آن پرداخته شده است به موجب این ماده هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره در طرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت چراکه او  به زیان خود اقدام نموده است و پیش بینی حق فسخ برای جلوگیری از ضرر می باشد و شخصی که با وجود اطلاع از این عیب ها اقدام به ازدواج با طرف مقابل نماید در حقیقت متحمل شد نظر را پذیرفته است بنابراین نباید برای وی حق فسخ قائل شد.

نحوه فسخ نمودن عقد نکاح

همان طور که در قسمت ابتدایی بیان کردیم فسخ نکاح یک عمل حقوقی یک جانبه میباشد یعنی فسخ نکاح یک ایقاع است شخصی که قصد دارد به موجب عیوب موجود در طرف مقابل خود عقد نکاح را فسخ کند باید این عمل را فورا انجام دهد و نمی توان فسخ کردن نکاح را به تاخیر بیاندازد چرا که فسخ عملی است فوری البته به شرطی که شخص به فوریت علم داشته باشد در چنین مواقعی در صورتی که شخص دارنده حق فسخ ادعای جهل به فوریت فسخ را ننماید ادعای وی مسموع می باشد یعنی اگر شخص دارنده حق فسخ نکاح نداند که باید فسخ نکاح را سریعاً به عمل آورد و در آن تاخیر نمایند به این دلیل که از فوری بودن فسخ اطلاع نداشته است میتواند هر زمان که خواست اقدام به فسخ نماید البته در صورتی که از فوری بودن فسخ اطلاع یابد باید فوراً به این امر اقدام کند در غیر این صورت حق فسخ او زائل خواهد شد. برای فسخ نمودن عقد نکاح شخص باید به دادگاه مراجعه کرده و اراده خود را اعلام نماید و پس از صادر شدن حکم فسخ نکاح توسط دادگاه باید فسخ نکاح به ثبت برسد چرا که ثبت فسخ نکاح مانند ثبت ازدواج و طلاق الزامی می باشد. باید توجه نمود که فسخ نکاح نیازمند رعایت تشریفات خاصی که در طلاق وجود دارد نمی باشد.

تاثیر فسخ نکاح بر مهریه زوجه

فسخ نکاح تاثیری بر مهریه ندارد مگر اینکه علت فسخ نکاح عنن مرد باشد. در ابن رابطه به این دو فرض دقت کنید:

فرض اول: زمانی که مهریه تعیین شده باشد: در این فرض در صورتی که نکاح به دلیلی غیر از عنن فسخ شود زن مستحق مهریه نیست مگر اینکه بین زن و مرد نزدیکی واقع شده باشد که در چنین حالتی زن مستحق مهرالمسمی ما یعنی مهریه تعیین شده در عقدنامه می باشد این در حالی است که اگر عقد نکاح به موجب عنن مرد فسخ شود حتی اگر بین آنها نزدیکی واقع نشده باشد زن مستحق نصف مهرالمسمی می باشد.

فرض دوم: زمانی که مهریه تعیین نشده باشد: در این حالت زمانی که نکاح به دلیلی غیر از عنن مرد فسخ گردد، زن در صورتبکه که بین او و همسرش نزدیکی واقع شده باشد مستحق مهرالمثل است و در صورتی که نزدیکی واقع نگردیده باشد مستحق مهریه نیست ولی در صورتی که علت فسخ عنن باشد حتی در صورت عدم نزدیکی بین زوجین زن مستحق نصف مهرالمثل میباشد.